یک گزارش تحلیلی میگوید دونالد ترامپ در مواجهه با تنشهای مرتبط با ایران و خلیج فارس، نفت را بهعنوان اهرمی برای تقویت نفوذ جهانی آمریکا در نظر گرفته است.
به گزارش والاستریتژورنال، دونالد ترامپ سیاست آمریکا در قبال خلیج فارس را متفاوت از رؤسایجمهور پیشین دنبال میکند. اهداف راهبردی او تفاوت بنیادینی ندارد؛ جلوگیری از تسلط قدرتی که آن را خصمانه میداند بر منطقه و همچنین حمایت از اسرائیل. با این حال، شیوه نگاه او به نقش اقتصادی جنگ تغییر کرده است.
در گذشته، رؤسایجمهور آمریکا جریان آزاد نفت را یک کالای عمومی جهانی میدانستند که ایالات متحده توان و مسئولیت تأمین آن را دارد. اما در دوره ترامپ، آمریکا خود را ضامن ثبات نظم بینالمللی نمیبیند و بیشتر بهعنوان بازیگری عمل میکند که با تکیه بر نفوذ در بازار نفت، قدرت خود را افزایش میدهد.
اگرچه هدف اعلامی ترامپ از درگیری با ایران، حمایت از اقتصاد آمریکا یا آسیب زدن به اقتصاد متحدان نبوده است، اما پیامدهای اقتصادی جنگ تا حد زیادی چنین اثری داشته است.
با وجود افزایش قیمت بنزین، اقتصاد آمریکا همچنان از خود مقاومت نشان داده است. در حالی که در بسیاری از مناطق جهان نرخ بهره و ریسکهای تورمی بالا رفته، مصرف سوخت کاهش یافته و چشماندازهای اقتصادی تضعیف شدهاند، وضعیت آمریکا متفاوت بوده است.
اقتصاددانان بانک سیتیگروپ (Citi) پیشبینی رشد اقتصادی منطقه یورو در سال جاری را ۰.۴ واحد درصد کاهش دادهاند، در حالی که رشد اقتصادی آمریکا تنها ۰.۱ واحد درصد پایین آمده است. دلیل اصلی این تفاوت به نقش انرژی بازمیگردد.
واردات نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) معادل ۱ تا ۲ درصد تولید ناخالص داخلی اروپا را مصرف میکند، در حالی که صادرات همین محصولات در آمریکا حدود ۰.۲ درصد به تولید ناخالص داخلی این کشور میافزاید. این تفاوت نشان میدهد چرا ترامپ سیاست خلیج فارس را با رویکردی متفاوت دنبال میکند.
آمریکا با ترکیبی از تحولات ساختاری و سیاستگذاری، به یک قدرت بزرگ انرژی تبدیل شده است. انقلاب شیل تولید داخلی نفت و گاز را افزایش داد و سیاستهای فدرال و ایالتی، همراه با توسعه تأسیسات LNG، صادرات انرژی را ممکن ساخت.
در این مسیر، نفت و گاز به عناصر مهمی در رشد اقتصادی و جایگاه بینالمللی آمریکا تبدیل شدند. بر اساس گزارش S&P Global، درآمد صادرات LNG آمریکا از صادرات ذرت و سویا بیشتر و حدود دو برابر درآمد صادرات محصولات سینمایی و تلویزیونی است.
جورج بوش پدر در سال ۱۹۹۰ اعلام کرده بود که اعزام نیرو به خلیج فارس تنها برای آزادسازی کویت نبود، بلکه با هدف جلوگیری از کنترل حدود ۲۰ درصد ذخایر نفت جهان توسط عراق انجام شد.
در مقابل، ترامپ در یکی از سخنرانیهای اخیر خود نسبت به بازگشایی تنگه هرمز موضعی کماهمیت اتخاذ کرد و گفت: «ایالات متحده تقریباً هیچ نفتی از تنگه هرمز وارد نمیکند و در آینده نیز نخواهد کرد.»
او تأکید کرد کشورهایی که به نفت این مسیر وابستهاند، باید خرید بیشتری از آمریکا انجام دهند و خودشان برای بازگشایی تنگه اقدام کنند.
در نگاه ترامپ، سوختهای فسیلی نهتنها پایه رفاه داخلی آمریکا هستند، بلکه ابزار نفوذ بینالمللی نیز محسوب میشوند. او اندکی پس از آغاز ریاستجمهوری، «شورای تسلط انرژی ملی» را تشکیل داد و در راهبرد امنیت ملی منتشرشده در نوامبر گذشته، «برتری انرژی آمریکا» بهعنوان یک اولویت راهبردی سطح بالا معرفی شد.
به گفته نویسنده گزارش، دستگیری نیکولاس مادورو از سوی نیروهای آمریکایی دو پیامد داشت: مهار حکومتی که نفوذ آمریکا در نیمکره غربی را به چالش کشیده بود و دستیابی عملی آمریکا به کنترل یک منبع مهم نفتی. ترامپ از این موقعیت برای محدود کردن ارسال نفت به کوبا نیز استفاده کرده است.
بر اساس این تحلیل، ترامپ در ابتدا امیدوار بود حکومت ایران نیز مانند ونزوئلا بهسرعت تضعیف شود و در ازای رفع تحریمها، از برنامه هستهای خود عقبنشینی کند. در چنین سناریویی، احتمال دسترسی آمریکا به بخشی از نفت ایران و کاهش ریسک بیثباتی در بازار جهانی نفت وجود داشت.
با این حال، نویسنده گزارش تأکید میکند که سناریوی دیپلماتیک همچنان منتفی نیست. در صورت شکست مسیر صلح، احتمال دارد بازگشایی تنگه هرمز با اقدام نظامی دنبال شود؛ همزمان با افزایش حضور نیروهای آمریکایی در منطقه و رایزنی دیگر کشورها درباره این موضوع.
حتی در صورت افزایش کنترل آمریکا بر بازار جهانی نفت و گاز، واقعیتهای اقتصادی این کشور میتواند دامنه قدرت ژئوپلیتیکی ناشی از آن را محدود کند. فیلیپ ورلگر، تحلیلگر باسابقه بازار نفت، میگوید: «برای تسلط واقعی، باید هزینه تولید پایین باشد و این ویژگی در آمریکا وجود ندارد.»
هزینه بالای تولید نفت شیل و نقش پررنگ بخش خصوصی در صنعت انرژی آمریکا، استفاده گسترده از نفت بهعنوان یک سلاح ژئوپلیتیکی را با محدودیت مواجه میکند.
اتحادیه اروپا پیشتر حدود ۴۵ درصد گاز طبیعی وارداتی خود را از روسیه تأمین میکرد. پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، مسکو این وابستگی را به ابزار فشار تبدیل کرد و عرضه را کاهش داد.
اروپا با صرف هزینههای بالا به سمت منابع جایگزین حرکت کرد و اکنون حدود ۵۷ درصد LNG خود را از آمریکا وارد میکند. با این حال، در پی تهدیدهای ترامپ درباره گرینلند و ناتو، برخی کشورهای اروپایی این پرسش را مطرح کردهاند که آیا وابستگی به روسیه با وابستگی جدیدی به آمریکا جایگزین شده است یا نه.
ترامپ پیشتر تهدید کرده بود اگر اسپانیا اجازه استفاده از پایگاههایش برای حمله به ایران را ندهد، ممکن است با تحریم تجاری مواجه شود. تحلیلگران معتقدند هرچند قطع LNG آمریکا برای اسپانیا پرهزینه خواهد بود، اما احتمال اجرای چنین تهدیدی پایین است؛ زیرا اتحادیه اروپا توان واکنش متقابل دارد.
کشورهای اروپایی پیش از آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، به دلیل سابقه قابلاعتماد بودن آمریکا، خریداران مشتاق انرژی این کشور بودند. با این حال، اگر انرژی به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود، آنها به دنبال گزینههای جایگزین خواهند رفت.
45%
100%
90%